ضحی ناز و کار جدید
سلام جیییییییییگر. مانی قربون دختر شیرین زبونش بره.
دیروز تلفن مامان جونو ازش گرفتیی و شروع کردی حرف زدن یهو دقت کردم ببینم داری چی میگی داشتی میگفتی (ادو بابا ادو بابا) وااااااااااااااییییییییییییی من که کلی ذوق زده شدم گلکم.
از دیروز تاحالا تا میگم الو دستتو میذاری رو گوشت میگی ادو.
یه کتا جیبی کوچیک دارم به اسم *رازهای موفقیت کودک* از دیروز ازش خوشت اومده همش برش میداری و میگیریش جلوت مثلا داری میخونیش بلند بلند.
پ.ن. یک سال و هفت روزگی
![]()
![]()
یکی دو روز قبل از تولد یکسالگیت داخل حیاط خونه بودیم تو بازی میکردی منم درو برای بابایی باز کردم منتظر بودم بیاد تا دیدی ماشین داره میاد داخل احساس خطر کردی و دوییدی رفتی عقب وایستادی الهی من فدای دختر باهوشم بشم.
پ.ن.یازده ماه و بیست و هشت روزگی
![]()
![]()
دوشنبه رفتیم خونه باباحاجی ریحانه هم اونجا بود شمادوتا همدیگه رو که میبینین ذوق زده میشین و شروع میکنین به بوس بوسی کردن و بعدشم شیطنت. عصر منو عمه خواب بودیم شما خیلی سرو صداتون تو هوا بود بعد آروم شدین اومدم ببینم کجایین دیدم از پله ها رفتین بالا رو پله دهم ریحانه نشسته و شما وایستادی دلم ریخت اگه همدیگه رو هول داده بودین...
پ.ن یک سال و 4 روزگی
![]()
![]()
از قبل از سال جدید گوشی بابایی که لمسی هستش رو برمیداری با ناخن کوچلوت که من بخولمش میکشی روشو عکسارو یکی یکی نگاه میکنی عشق مامان دوست دارم عاشقتم.



ضحی ناز و کار جدید
